آیا «زیدآبادی ها» مهم هستند و باید بمانند؟


فرارو نوشت: شنیده ها حاکی از آن است که دو زن مدعی شده اند که مادر فرزندی هستند که نزد امام علی (ع) رفته است. هر دو گفتند: «این بچه فرزند من است»، اما حقیقت این است که یکی واقعاً مادر فرزند ماست و دیگری – به دروغ ادعا کرد که فرزندش را از دست داده است. حضرت علی علیه السلام به دوستش فرمود: «شمشیر مرا بگیر و بچه را بر زمین بگذار و بگو حالا که چنین شد، این بچه را با شمشیر از وسط نصف می کنم؛ نصف یکی و نصف دیگری. ” یکی از زنان در حالی که شمشیر خود را بلند می کرد فریاد زد: نه، نمی خواهم. بچه ام را به او بده!» در اینجا حضرت علی (علیه السلام) متوجه شد که مادر واقعی کودک، کسی است که حاضر است برای زنده نگه داشتن کودک، فرزندش را رها کند.

این داستان را برای بازگویی ماجرای خداحافظی احمد زیدآبادی، فعال سیاسی، تحلیلگر و روزنامه نگار نام آشنای کشور از صحنه سیاسی می خوانیم. زیدآبادی چندی پیش پس از نوشتن نامه ای به حامد اسماعیلیون و درخواست از وی برای عدم ورود به صحنه سیاسی، با آزار و اذیت گسترده، تهدید به مرگ و تجاوز جنسی از سوی افرادی که خود را حافظ ملت و دولت ایران می دانند، مواجه شد.

در مورد سخنان فراق زیدآبادی، ماجرای دو مادری که به محضر امام علی (ع) رفتند و داستانی که گفتند چقدر شبیه است. زیدآبادی نوشت: “از جنایت دامداری گرفته تا تهدید به قتل و تجاوز، بخشی از واکنش حامیان آقای است که می خواهند این کار را انجام دهند. و راه رفتن. من این صحنه را ترک می کنم، زیرا آنجاست. رابطه او با من با همه چیز غریبه است… با این حال، من کشورم را دوست دارم، برای او دعا می کنم و این تنها کاری است که اکنون می توانم انجام دهم.”

مقابله با دادستانی و فحاشی های دموکراسی خواهانه

زیدآبادی یک فعال سیاسی است که فراز و نشیب های سیاست در این کشور را به خوبی می شناسد. او شرایط نابرابر سیاسی این جامعه را با سالها حبس، تبعید و فراخوان به دادسرا تجربه کرده است و می داند در چه میدانی بازی می کند. او سال های زیادی از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق دانشگاهی کرده است و استرس تحریریه و نویسندگی در مطبوعات را با همه محدودیت ها تجربه کرده است. اما اکنون سوال این است که چرا افرادی که کوشا هستند و اغلب تا خداحافظی به دادسرا مراجعه می کنند؟

یادداشت تلگرامی زیدآبادی با عنوان «به دست حامد اسماعیلیون برس» حاوی هیچ نکته گیج کننده و غیر از یک اظهار نظر «ساده» نیست. زیدآبادی جدا از توصیه به عدم ورود به سیاست به دلیل عصبانیت و انتقام، چیزی علیه حامد اسماعیلیون نگفته است، اما آنچه گفته فحاشی گسترده و تهدید به قتل و تجاوز بوده است!

از مردمی است که صدای دموکراسی و آمیختگی با فرهنگ تکثرگرایانه غرب جهان را سردرگم کرده است. در اینکه برخی از معترضان به وضعیت کنونی حق دارند شکی نیست، اما منطق کسانی که فعالانی مانند زیدآبادی را تهدید به قتل و تجاوز می کنند که بیش از هر فرد دیگری برای اصلاحات، آینده و پیشرفت کشور هزینه کرده است. . ، نمی فهمم..

اکنون مشکل این است که افرادی که هر لحظه از عمر خود را صرف احضار به دادسرا، زندان، تبعید و ممنوعیت نویسندگی و فعالیت سیاسی کرده اند، قطع شده است. آن که بیشترین هزینه را می پردازد و کمترین سود مالی و سیاسی را برای خود نمی برد، اما اکنون مدعی دموکراسی و آزادی او را هدف حملات خود قرار داده است.

اگر با دقت به موضوع نگاه کنید، اکثر کسانی که زیدآبادی را با سابقه رنج و آزار سیاسی او مورد حمله قرار می دهند، شاید بزرگترین اقدام سیاسی یک توییت یا یک اظهار نظر سیاسی (البته شاید هم نفرین) باشد. پذیرفته شده است که دیدگاه زیدآبادی و توصیه او به حامد اسماعیلیون قابل نقد است، اما تهدید به قتل و تجاوز در حوزه دموکراسی و عقلانیت نمی گنجد.

جریان هایی که هنوز در قدرت هستند، فعالان سیاسی مانند احمد زیدآبادی را در خارج از مرز تهدید به کشتن و تجاوز می کنند، اگر به قدرت برسند، چه نمی کنند! کسانی که در بیان چند پیشنهاد ساده احساس آزادی نمی کنند. اگر آنها نیروی نظامی داشته باشند که بتوان از آن استفاده کرد، معلوم نیست که حریف چه چیزی به ذهنشان خواهد رسید که نظر آنها را به سمت خود بکشاند.

زیدآبادی و زیدآبادی قربانی قرائت های یک سویه و متحد از جامعه دوقطبی شده اند که تنها یک نفر را در قالب ارائه قرائت افراطی مورد نظر خود می پذیرد. فضای تعامل و گفتگو در پارادوکس رفتاری دو طرف عقیم است و آزادی بیان را به سرابی دور تبدیل کرده است.

زیدآبادی حتی انتقادی هم نکرد و تنها در یک اظهارنظر شخصی پیشنهادهایی برای پرهیز از ورود نفرت و خشونت به عرصه سیاسی مطرح کرد و به حذف فیزیکی وی اشاره کردند. وای به روزی که یکی به او بگوید بالای چشمانت ابرو هست. زیدآبادی قربانی دو صدا شده است که تنها قواعد پذیرفته شده بازی را در چارچوب گفتمان خود می دانند، اما شاید این مهم ترین عامل برای تجدید نظر او در تصمیمش باشد.

حضور و حضور احمد زیدآبادی و زیدآبادی ها در صحنه سیاسی، رسانه ای و مطبوعاتی کشور لازم و ضروری است. تداوم حضور آنها به چهار دلیل ضروری است: اول، جلوگیری از رادیکالیزه شدن فضای سیاسی کشور و گرایش به افراط گرایی بیش از آنچه امروز در حال وقوع است. دوم اینکه تنها حضور و نقش زیدآبادی ها در فضای سیاسی کشور می تواند از دو قطبی شدن فضای سیاسی کشور در آینده جلوگیری کند.

ثالثاً اگر فضای سیاسی کشور از وجود زیدآبادی ها حذف شود، قدرتی که از یک رای حمایت می کند، به جریان غالب تبدیل می شود. قدرتی که فقط هویت، افکار، شخصیت و خواسته های خود را می شناسد. چنین چیزی در نهایت باعث تضعیف بیش از پیش جامعه مدنی ایران خواهد شد.

در سطح چهارم، تداوم وجود و فعالیت زیدآبادی ها مترادف با تداوم عقلانیت سیاسی در کشور خواهد بود. به تعبیر ساده، در غیاب زیدآبادی ها، جریانی که هر اتفاقی را در چارچوب نفی طرف مقابل، اعمال خشونت و گوش ندادن به صداهای مختلف تحلیل و تفسیر می کند، قوی تر خواهد بود. از طرفی جریانی که همه چیز را سیاه و سفید نمی بیند، خاکستری را منطقی و منطقی می داند، منزوی می شود.

در سوی دیگر ماجرا، ادامه نقش آفرینی و عدم استعفای زیدآبادی و زیدآبادی ها از ضروریات است. در این صورت ضروری است که حضور و ماندن او در صحنه، کورسوس را به آینده ای روشن امیدوار کند. احمد زیدآبادی و زیدآبادی ها «ایران» را عزیزی می دانند که صلح، ثبات، آرامش و حفظ تمامیت ارضی و انسجام آن مقدم بر هر چیز دیگری است. جنگ، خشونت، جدایی و بحران در سطوح مختلف هرگز خواسته نمی شود. ایران آبادتر و قوی تر اوج امید آنهاست. زیدآبادی ها قدرت و ثروت را برای خود نمی خواهند و خیر عمومی را بر خیر فردی ترجیح می دهند. آنها اعتقاد عمیقی به تغییر و گذار به وضعیت بهتر دارند، اما از مسیری مشروع، معقول و قانونی، نه خشونت و افراط گرایی. حضور آنها نمادی از حضور قدرت میانجی بین جامعه و سیاست است و رهایی آنها همان از دست دادن صدای عقل بین مردم و نهادهای رسمی است.

و حرف آخر این است که نهادهای رسمی و البته اقشار جامعه با رفتار رادیکال و غیرعادی باید تعامل با «زیدآبادی ها» را بیاموزند تا صدا و فضای گفتگو و تعامل در کشور زنده بماند.

اراده و عقاید زیدآبادی به عنوان یک انسان آزاده قابل احترام است، اما امیدوارم تصمیم او نتواند به آن چیزی که نوشته است برگردد. چرا که حضور زیدآبادی ها در این میدان پر آشوب سیاسی نه تنها یک ضرورت و الزام است، بلکه دلیلی برای ورود نکردن به دومینوی خداحافظی حامیان عقلانیت و گفت وگو است.